خاطرات حاج مهدی سلحشور از دفاع مقدس

باغ حاج علی

موجود
کدکالا    001312

کانال پر از آب و برف بود و به سختی می‌توانستیم حرکت کنیم، سرما هم فشار می‌آورد. با خود گفتم: (خدایا کاش شهید بشم که از این سرما نجات پیدا کنم!) از شدت سرما دست‌هایم کبود شده بود و حتی نمی‌توانستم گلنگدن اسلحه را بکشم. به‌قدری دست‌هایمان یخ زده بود که اسلحه را به زمین تکیه می‌دادیم و گلنگدن را با پا می‌کشیدیم. حتی نمی‌توانستیم اسلحه را از ضامن خارج کنیم، با سنگ روی ضامن می‌زدیم تا جابه‌جا شود.
نمی‌دانستیم سرنوشتمان چه خواهد شد. ناگهان سعید طاهرخانی از بین جمعیت بلند شد و کنار یک جنازه رفت و آرام آن را جابه‌جا کرد. درست زیر جنازه یک گلوله آرپی‌جی 7 بود. جنازه از کی آن‌جا بود؟! نمی‌دانستیم، اما به بدنه گلوله گِل‌های خشک چسبیده بود. سعید سرنیزه‌ای درآورد و شروع کرد به تراشیدن گِل‌های روی گلوله آرپی‌جی تا بتواند آن را در قبضه جا بزند. هیچ فرصتی نداشتیم و دل توی دلمان نبود.
سعید ایستاد و در همان تاریکی شب قرآنی را مقابل صورتش گشود و شروع کرد به خواندن دعا. گاهی به آسمان نگاه می‌کرد و گاه به قرآن. نفس‌ها در سینه‌ها حبس شده بود. یکی دو دقیقه‌ای طول کشید...
 

آدرس صفحه
https://heyat.co/p/4008

توضیحات محصول
ویژگی کتاب
دسته بندی کتاب
نویسنده نوید نوروزی
انتشارات مرز و بوم
نوبت چاپ 1
تعداد جلد 1
قطع رقعی
تعداد صفحه 355
برای ثبت نظر باید وارد سایت شوید.